شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
75
نفثة المصدور ( فارسى )
بس پند كه عقل داد و من نشنيدم * تا آخِرِ كار آنچه ديدم ديدم هم از ناآمد كارو بد آمد روزگار ، و إذا أراد اللّه بعبد 344 خيرا أو شرّا هيّأ أسبابه 345 ، جمال على عراقى 346 پيش از من بنده آنجا رسيده بود ، و به عادت گذشته بعصا فروخزيده ، و به جهت « 1 » رواج بازار كسب ، با كهنه عوانى كه در آن شهر بود ، بشركت عيان خر فرا كاروان كرده ، و از آن نوخاسته « 2 » كهنه دولى زن كرده ، و به همه وجوه از پى رضاى او فراايستاده « 3 » ( ع ) غر داده و زر داده و سر هم داده ، و تا حدّى كه سربازى را در تحرّى « 4 » رضاى او بازى مىشمرد . و اكنون كه در ايراد اين قصّهء پرغصّه شروع رفت ، از تعريف آن ذات شريف « 5 » صفات از دو سه « 6 » وصف چاره نيست : آن صدر كه از كون خر برون جست ، و بر اسپ نشست ،
--> ( 1 ) سى ، كر : جهت ( 2 ) متن مطابقت با : مى ، باقى نسخ : نوخواسته ( 3 ) مى : رضاى او ايستاده ( 4 ) هت : تجرّى ( 5 ) سى ، كر : تعريف ذات آن شريف ( 6 ) هت : شريف از دو سه